اسكندر بيگ تركمان
487
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
اما اوضاع هندوستان و گلچينى از آن بوستان ميرزا را خوش نيامد و به هيچ چيز خرسند نبود بالاخره ميانهء او و پادشاه طرح بد نشست و لوازم خدمت و كورنش بدستور ساير شهزادگان بتقديم نميرسانيد رفته رفته دست از جايگيرها بازداشته اكراه خاطر او بر پادشاه ظاهر گرديد موجب غبار خاطر آن خسرو عاليشأن گرديده در مقام استخفاف برآمد و روز بروز آثار كدورت نمايانتر ميگشت و چند سال بدين و تيره گذرانيده هميشه آرزوى ايران و ملازمت عتبهء علياى شاهنشاه صفوى نشان داشت و گاهى ارادهء حج بيت اللّه الحرام مينمود و رخصت نمييافت تا آنكه اعراض نفسانى برو غلبه كرده پهلو بر بستر ناتوانى نهاده بتاريخ سنهء ثمان و الف دعوت حق را اجابت نموده باجل طبيعى فوت شد و ازو سه پسر در هندوستان ماند : سلطان حيدر ميرزا ، اسمعيل ميرزا ، بهرام ميرزا . اما رستم ميرزا چون دنيادار بود با روزگار در ساخته شيوهء ملازمت و نوكرى پيش گرفت و با خان خانان ولد بيرام خان تركمان كه جمعى از اقوام او در ميانه قزلباش بود وصلت و آميزش كرده هر چند گاه بمعاونت او بحكومت ولايتى منصوب ميگشت و بعد از ارتحال اكبر پادشاه و جلوس سليم شاه پسر او به همان دستور معزز و مكرم گرديد و برادران كوچك او ابو سعيد ميرزا در خمس و الف بجوار رحمت ايزدى پيوسته در آخر همان سال سنجر ميرزا نيز فوت شد و مراد ميرزا نام پسرى كه داماد خان خانان است با دو سه پسر ديگر وارد و اليوم كه سنهء هجرى به خمس و عشرين و الف رسيده رستم ميرزا و پسران او و پسران مظفر حسين ميرزا [ 333 ] با چند نفر از فرزندان ذكور و اناث در ولايت هنداند و تحقيق و تفتيش احوال ايشان - بعد از اين مناسب بسياق تاريخ وقايع ايران نيست . اما احوال سيستان و ملك جلال الدين بعد از رفتن رستم ميرزا تعرض جنود اوزبكيه بدان ولايت بيشتر از پيشتر شده اكثر اوقات ميانهء اوزبكيه و مردم سيستان محاربه بود و ملكان اقوام او چند گاه خود را در آن ولايت حفظ نموده قلعه و مكان خود را قايم كرده بودند و اوزبكيه بعضى از مملكت را متصرف شده در مقام تسخير قلعه او درآمدند و او بعد از بذل جهد تمام عاقبت كوچ كرده و مردم خود را در قلعه گذاشته از راه كرمان عزيمت درگاه سدره نشان شاهى نمود و در دار السلطنهء اصفهان بعز ملازمت فايز شده در مجالس خاص محرم حريم بزم و اختصاص گرديد چنانچه در قضاياى آن سال نوشته شده و نواب كامياب همايون با او مصاحبانه سلوك مينمود و چون ايامى در خدمت اشرف بسر برد هوس رفتن سيستان و ديدن فرزندان نموده رخصت انصراف يافت و چون بسيستان رسيد اولاد جانى بيك سلطان كه از جانب عبداللّه خان بايالت سيستان و تسخير ولايت نيمروز مأمور بودند اقتدار تمام يافته بودند و ملك جلال الدين مقاومت با ايشان در حيز قوت و قدرت خود نديد و تا توجه نواب كامياب شاهى ظل اللهى بخراسان صبر نتوانست نمود فرزندان خود را برداشته بقندهار رفت و چند گاه در آنجا توقف نموده عزيمت رفتن هند و ملازمت اكبر پادشاه داشت كه طنطنهء كوس رعد آهنگ موكب نصرت قرين حضرت اعلى شاهى ظل اللهى در خراسان بلند آوازه گشت و چون ممالك خراسان بحيطهء تسخير درآمده دار السلطنهء هرات مضرب سرادقات اقبال گرديد مشار اليه از قندهار آمده در هرات بشرف ملازمت اشرف رسيده برتبهء ايالت و لقب ارجمند خانى سربلندى يافته ولايت سيستان به او تفويض يافت والى غايه در آن ملك بكامروائى مشغول است . راقم حروف تفصيل قضاياء مذكور را بنوعى كه بتحرير پيوست از راويان ثقهء مردم آن ولايت استماع نموده العهدة على الروات .